روز به دنیا آمدن دختر نازم (1)
فکر می کردم قراره دخترم دهم دی ماه به دنیا بیاد ولی دکتر بعد از اینکه سونوگرافی های منو چک کرد و با توجه به اینکه زایمان قبلی من سزارین بود گفت دهم خیلی دیره و باید بین اول و دوم دی ماه یک روز رو انتخاب کنم . اول گفتم سوم دی ماه که دقیقا با پرهام نه سال و شش ماه تفاوت داشته باشن ولی دکتر چون اون روز بیمارستان نبود قبول نکرد .
منم دیدم چه تاریخی بهتر از اول دی ماه که هر سال بتونم شب یلدا واسش جشن بگیرم و به این ترتیب اول دی ماه تاریخ زایمان من شد.
وقتی این تاریخ رو انتخاب کردم خیلی ها بهم می گفتن پس اسمش رو بزار یلدا .
روز قبل از زایمان با محمد تمام کارهای بیمارستان رو انجام دادیم و پرونده تشکیل شد ،
پانیسا خانم ما ، بیمارستان اردبیبهشت در تاریخ اول دی ماه 1399 ، ساعت 9 صبح با وزن 2930 و قد 48 به دنیا آمد و چشم همه ما رو روشن کرد.
مهناز خواهر عزیزم از لحظه ای که به بیمارستان رفتم کنارم بود و بعد با همدیگه به خانه ما رفتیم و اونجا هم ده روز کنار ما بود و تمام کارهای پانیسا رو انجام می داد .
وقتی می خواستم بیمارستان اتاق رزرو کنم بیشتر سعی من این بود که اتاق خصوصی بگیرم ولی مسئول بخش می گفت امکانش نیست و همون روز مشخص می شه که ما می تونیم بهتون اتاق خصوصی بدهیم یا نع .
صبح روزی که می خواستم عمل بشم از مسئول بخش پرسیدم ولی باز همون جواب رو داد ، به خاطر اینکه حتما بهم اتاق بده بهش گفتم خواهر من شیمی درمانی می شده و الان می ترسم بخاطر کرونا مریض بشه به خاطر همین دنبال اتاق خصوصی هستم .
با تندی بهم گفت یعنی شما کس دیگه ای رو ندارید که بیاد پیشتون .
به محمد زنگ زدم که پرستار اینجوری بهم گفته و یه کاری کن . مهناز به حرف من گوش نمی کنه تو بهش زنگ بزن و بگو که نیاد .
محمد با خواهرش هماهنگ کرد ولی مهناز به هیچ عنوان کوتاه نیومد و گفت من مشکلی ندارم و خودم می آم پیش فریده.
خدا را شاکرم که اون روزها با خوشی و سلامتی تمام شد.



روز به دنیا آمدن دختر نازم (1) 
