پانیساپانیسا، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

پانیسا

من و محمد صاحب دو فرشته زیبا به نام پرهام و پانیسا هستیم

روز به دنیا آمدن دختر نازم (2)

1403/2/25 9:05
نویسنده : فریده
204 بازدید
اشتراک گذاری

روزی که قرار بود پانیسا به دنیا بیاد ، پرهام نه سال و شش ماهه بود ، صبح زود باید به بیمارستان می رفتیم با مریم جان (عمه جان) هماهنگ کردیم که صبح زود بیاد پیش پرهام که توی خانه تنها نباشه. 

از زیر قرآن رد شدم و به بیمارستان رفتم.

لباس پوشیدم و منتظر موندم که منو به اتاق عمل ببرن ، چند تا خانم بودیم و اونجا با همدیگه حرف زدیم .

تصمیم داشتم بیهوشی کامل داشته باشم ولی توی اتاق عمل منو راضی کردن که بی حسی نخاعی بگیرم . یه کم ترسیده بودم و اینقدر وای و واویلا کردم که متخصص بیهوشی آمد و سوزنی که وارد نخاع کمر می کرد را بهم نشان دادکه ببین چقدر نازک هست و هیچ دردی نداره ، خدایی چیز خاصی هم نبود.

یه چیز جالب این بود که به خاطر کرونا همه ماسک می زدیم و من با همون ماسک که وارد بیمارستان شدم باهمون هم رفتم اتاق عمل و روی همون هم برام اکسیژن می گذاشتن😀😂

خلاصه بهم گفتن سمت راستت را نگاه کن که طلا خانم را ببینی . 

واااای یه دختر گریان با پوست قرمز و لاغر ، که قرار بود بشه تمام زندگی من و پدرش و داداشش

بعد هم منو به ریکاوری بردن که از اونجا می تونستم ببینم بچه ها را دارن لباس می پوشونن.

یک شب بستری شدم و دوم دی ماه مرخص شدم .

با مهناز و محمد و خانم طلا رفتیم به خانه ای که پرهام ، مریم جان و آناهید انتظار ما را می کشیدن.

پسندها (1)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پانیسا می باشد