آزمایش های دوران بارداری
نمی دونم چون سنم بالای ۳۵ هست این تعداد آزمایش و سونو انجام دادم یا اینکه زمانه عوض شده . زمانی که پرهام رو حامله بودم جمعا ۳ بار سونوگرافی انجام دادم ولی زمان پانیسا مرتب دکتر یا خودش سونو انجام می دهد یا می فرستاد سونو . حداقل ده بار سونوگرافی انجام دادم ، تست مایع امینوسنتز ، اکو قلب و ... اولین سونو رو دکتر روانبد که اولین دکتر زنان من بود برام نوشت و مشخص شد که تاریخ ۲۴ اردیبهشت ۹۹ ، نی نی ما یه قلو و ۷ هفته و ۶ روز داره . تست مایع امینوسنتز هم استرس و نگرانی های زیادی رو برای من و محمد داشت ، اول تصمیم گرفتم انجام ندم ولی بعد از پرس و جو تصمیم گرفتیم انجام بدهیم و حالا هم خدا روشکر می کنم که انجام دادم و خیالم د...
جشن تعیین جنسیت
هفته ۱۹ بارداری بودم و هنوز نمی دونستم جنسیت نی نی مون چیه ؟؟ قرار بود آزمایش دوم NT رو روز دوشنبه ۱۳ مردادماه انجام بدم و می دونستم که دیگه جنسیت بچه اونجا مشخص می شه . روز قبل از سونوگرافی، رفتیم خانه عزیز ، اونجا خاله ی بابا ، عمو علی و زن عمو زهره هم بودن و بحث جنسیت نی نی به میان آمد. زن عمو گفت نمی خوای جشن تعیین جنسیت بگیری ، گفتم خیلی دوست دارم ولی با این شرایط کرونا نمی شه ، نهایت تو خانه خودم بادکنک درست می کنم و یه لایو از طریق اینستا می زارم . زهره جون گفت ، خوب به دکترت بگو تا جنسیت رو بهت نگه و به من بده تا برات بادکنک آماده کنم و ببرید خانه تا خودت هم سوپرایز بشی. بعد قرار شد که خانه عمو جون جشن...
حاملگی
حاملگی پانیسا جون ، بسیار حاملگی خوبی بود ، فقط یه کم ترسناک بود . قصد بارداری نداشتم ولی زمانی که فهمیدم خیلی خیلی خوشحال شدم . ولی ترسناک از این بابت که همزمان با شیوع کرونا بود و من از این بابت واقعا می ترسیدم. ولی خدا رو شکر اداره بهم دورکاری داد و من تقریبا کل دوران بارداری رو توی خانه بودم . در این مدت همش غذاهای خونگی خوردم و حسابی استراحت کردم . زمانی که فهمیدم باردارم ، خوشحالی پرهام ، داداش پانیسا کوچولو ، قابل توصیف نبود و در طول مدت بارداری هم خیلی هوای منو داشت . به نظرم از همه بیشتر پرهام خوشحال شد . محمد هم خوشحال بود و مثل همیشه هوای منو داشت.
نویسنده :
فریده
23:23
اینستا یا نی نی وبلاگ
سلام ، سلام ، صد تا سلام دوست داشتم این وبلاگ رو خیلی زودتر راه اندازی کنم ولی دودل بودم که اینجا خاطرات پانیسا رو بنویسم یا اینستا . یه پیچ اینستا راه انداختم ولی به دلم ننشست ، اونجا همه هستن و راحت نبودم . اینجا راحت ترم و تصمیم قطعی گرفتم که بیام اینجا و مرتب از خاطرات روزانه پانیسا بگم . امیدوارم بتونم اینقدر این خاطرات رو ادامه بدم تا زمانی که پانیسا بزرگ بشه و خودش ادامه اونو بنویسه . به امید خدا
نویسنده :
فریده
23:21




